افکارِ نبات

یه وبلاگ که محتوای اون رو تراوشات مغزی من تامین میکنن

تبلیغات تبلیغات

تلنگر

یادمه دبیرستانی که بودم با یکی دو تا از دوستام پیش یه معلمی کلاس خصوصی می رفتیم. تو یکی از این جلسه ها بحثمون از درس منحرف شد و داشتیم راجع به چیزای دیگه حرف میزدیم که معلممون گفت: «تفریح کنین، برید بیرون، کافه، اینور، اونور. این چیزا رو از خودتون دریغ نکنین. یاد بگیرین تفریح کنین. برای خودتون ارزش قائل بشین. دو روز دیگه ازدواج کنین اونوقت تمام مسئولیت های خونه و بچه ها میوفته رو دوش شما و شوهره واسه خودش هر هفته فوتبال و کوه و تفریحش به راهه» تا قبل از
ادامه مطلب

زندگی بی رمز و راز

بسیاری از روابط با این حس جذاب، اما اشتباه، که میتوانیم همه چیز را به شریک زندگی‌مان بگوییم، شروع می شود. دست کم، دیگر نیازی به ریاکاری نیست. ما می توانیم درباره همه چیزهایی که قبلاً لازم بود تنها برای خودمان نگه‌شان داریم، شفاف سازی کنیم: تردیدمان را راجع به دوستانمان، ناراحتی هایمان را درباره حرف‌های بی اهمیت اما دردناک همکارانمان و علاقه‌مان را به عادات جن.سی‌ای که کمتر راجع به آن‌ها حرف زده‌ایم.
ادامه مطلب

تکین حمزه لو

این روزا دارم یکی از کتاب های تکین حمزه لو رو میخونم که فکر میکنم قبلا هم گفتم که ایشون نویسنده‌ی مورد علاقه من هستن. گفتم بهانه خوبیه که بیام و راجع به ایشون و قلمشون براتون بگم و یه جورایی بهتون معرفیشون کنم. قبل از اینکه با رمان های ایشون آشنا بشم تصورم از رمان های ایرانی این بود که داستان های به شدت دور از ذهن و رابطه های عاشقانه خیالی رو روایت میکنن. چند باری هم رفتم سمت خرید رمان ایرانی اما موفق نشدم چیزی که مورد علاقه من باشه رو پیدا کنم.
ادامه مطلب

از آن سوی آیینه

امروز کتاب از آن سوی آیینه از خانم تکین حمزه لو رو تموم کردم. باز هم مثل همیشه شاهکار و تاثیرگذار بود. شاید به ظاهر روایت زندگی یک مادر باشه که دچار روزمرگی شده اما اگه تو دل داستان عمیق بشیم خیلی چیزا میتونیم از داستان یاد بگیریم. داستان از این قراره که «مریم» از زندگی‌ای که داره خسته میشه و دلش میخواد یه تغییری به خودش و زندگیش بده اما کارای خونه، همسرش و بچه هاش اجازه این رو بهش نمیدن که دنبال آرزوهاش بره و ناشکری و گله کردن رو شروع میکنه.
ادامه مطلب

رویای دست نیافتنی

- با نسیم مرخصی گرفتیم، چون داشت سوخت میشد. حالا میخواهیم دو هفته با تور بریم دور اروپا، فرانسه، انگلستان، آمستردام....فکرش را بکن. مریم باور نمی کرد کسی آن هم یک دختر! بتواند به راحتی چند کشور اروپایی را ببیند. بغض گلویش را گرفت. از آن چیزهای محال زندگی مریم بود! سفر خارج از کشور در رویاهای دور و دراز و دست نیافتنی مریم، رفتن به دوبی و ترکیه یا نهایتاً سنگاپور و مالزی بود. فرانسه و انگلستان؟! اصلاً فکرش را هم نمی کرد.
ادامه مطلب

شوهر کنه که چی؟!

علی به سادگی گفت: «چون گیرش نمیاد». مریم باز پوف کرد، منتها این بار از روی خشم: «چی میگی؟ با این تیپ و قیافه شوهر گیرش نمیاد؟ همه آرزو دارن الی نگاهشون کنه. واسه این شوهر نمی کنه چون عقل توی کله‌ی آخرین مدشه، نه منِ احمق گیج! شوهر کنه که چی؟ اول بهش بگن سرکار نرو، بعد یه بچه بگذارند توی دامنش که از صبح تا شب نفهمه چی به روزش میاد و ساعاتش چطوری پر میشه؟ مگه دیوونه است. داره برای خودش کیف دنیا رو می کنه، کی با شوهر می تونه انقدر مسافرت بره و مهمونی و دوره و
ادامه مطلب

سختگیری والدین!

مادر و پدرها تمام آزمایشات و سختگیری هایشان مال بچه‌ی اول بود. پدرِ اولی را در می آوردند، برای بچه‌ی دوم توی رودربایستی گیر می کردند و با اینکه بیشتر سخت‌گیری ها و قوانین «من در‌اوردی» را روی بچه‌ی اول بی اثر می دیدند، مجبور بودند برای فرار از نگاه پر گله‌ی بچه‌ی اول، همان سختگیری ها را ادامه دهند، اما برای بچه‌ی آخر وضع فرق میکرد. پر اکثر موارد بچه‌های دیگر همه سر خانه و زندگی‌شان رفته بودند و ناظری در خانه نبود که چشم پوشی ها را گوشزد کند و پدر و مادر را
ادامه مطلب

وبلاگ های پیشنهادی

جستجو در وبلاگ ها